قصه های جدید
ممکنه با دیدن عنوان این مطلب یاد قصه های مجید هوشنگ مردای کرمانی بیفتید، ولی مجید باید پیش صدرای ما لنگ بندازه!ر
(شب، وقت خواب) صدرا: بابا امشب یه قصه ی جدید بگو!
بابا: جدید؟؟؟؟؟؟
آخه من که تا الان تمام قصه های کلاسیک و مدرن رو با روایت های مختلف برات گفتم و گاهی هم از خودم قصه ساختم از کجا برات قصه جدید بیارم بگم.
(یه شب دیگه، وقت خواب) صدرا: بابا یه قصه بگو توش گاو، خر، خروس و سگ و گربه و موش و صد تا جوجه داشته باشه!!!!
بابا:
صد تا جوجه؟؟؟ من از کجا این همه نقش بیارم بدم به این صد تا جوجه توی قصه؟؟؟؟؟
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


قصه های جدید
