صدراصدرا، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 12 روز سن داره

مسافر کوچولو

نی نی عسلی

یه کتاب داری به اسم «نی نی عسلی من کجاست؟». داستان منظوم یک پسر بچه شیطونه که دور از چشم مادرش از خونه بیرون می آد و می ره توی جنگلی که نزدیک خونه شونه. از بین تمام کتابهایی که داری از این کتاب خیلی خوشت می آد و دائم ورد زبونت هست که: برام نی نی عسلی بخون. دو ماه پیش با هم دیگه رفتیم شهر کتاب نزدیک خونه و بر حسب اتفاق سه جلد دیگه از سری کتاب های نی نی عسلی رو دیددیم و خریدیم. حالا باید هر روز  و هر شب به جای این که یه کتاب نی نی عسلی بخونیم تا جنابعالی بخوابی، باید هر چهار تاش رو با هم مرور کنیم. در توصیف میزان علاقه ت به این کتاب ها همین فدر بس که الان تمامی شعرهاش رو حفظی. البته نه به شکلی که شروع کنی به خوندنشون. بلک...
8 مرداد 1390

خیادبون

گاهی اوقات پیش می آد که توی پیاده روهای تهران راه می ری که یک دفعه یه موتوری به سرعت از کنارت رد می شه. گذشته از این که در اون لحظه بلند یا توی دلت، چی به موتور سواره می گی، سوالی توی ذهنت ایجاد می شه که: اینجا پیاده روس یا خیابون؟ به نظرم می رسه که تو واژه جالبی برای این سوال پیدا کرده باشی: خیادبون!! گاهی وقتها که بیرون توی خیابون یا پیاده رو راه می ریم برای اشاره به خیابون یا پیاده رو این دو تا کلمه رو قاطی می کنی و می گی خیادبون. حالا که فرهنگستان فارسی حاضر نیست برای کاربری های خیابان ها و پیاده روهای تهران نام جدیدی انتخاب کنه، ما  واژه خیادبون را از طرف صدرا برای این منظور پیشنهاد و ثبت کرده و حقوق معنوی آن را برای خودمان ...
8 مرداد 1390

دعای پیش از خواب

نصب شب. اتاق تاریک. صدرا خوابیده و به سقف نگاه می کنه. مامان: صدرا شب بخیر عزیزم صدرا: شب بخیر بابا: شبت بخیر صدرا صدرا: شب بخیر         چند لحظه سکوت صدرا: خدایا شکر که به ما غذا دادی بابا و مامان با هم: چی صدرا!!!!!!!!!!!؟؟ صدرا: الهی شکر که به ما تخم مرغ دادی بابا و مامان با هم: ...
1 مرداد 1390

هوپات

من نمی دونم این کلمه رو از کجا یاد گرفتی. ولی به بالا و پایین پریدن رو تخت و بعد روی شکم من و یا مامانی می گی هوپات کنم. ...
17 تير 1390

خوش آمدید

به همه دوستان و دوستداران صدرا سلام و خوش آمد می گوییم. از امروز دفتر دوم خاطرات بابا و مامان صدرا در این وبلاگ نوشته خواهد شد.
5 تير 1390