صدراصدرا، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 11 روز سن داره

مسافر کوچولو

يه دوست كوچولو

صدرا جون عادت داره دوستها و همكارهاي مامان رو خاله و دوستهاي بابا رو عمو صدا ميزنه. يكي از همكارهاي مامان بزعم صدرا ، خاله فرحناز كه يه پسر دو ساله بنام "ماهان" داره، ولي خوب خاله فرحناز تازگيها مامان يه دختر كوچولوي ناز بنام "باران" شده كه مطمئنم ديدنش براي صدرا بسيار جالب خواهد بود. صدارجون، بابا جون و مامان تولد اين نازگل كوچولو رو به خانواده ايشون تبريك ميگه و اميدواريم صدرا، ماهان و باران دوستان خوبي براي هم باشند.
20 شهريور 1391

ژاكت لباسي براي تمام فصلها

صدرا جون تحت تاثير اخبار زلزله آذربايجان، مثل يه پس لرزه توي كمدش لرزونده بود و هر انچه توي كمد بود ريخته بود بيرون. از جمله لباسهاي زمستونيش رو و از توي اونها علاقه زيادي رو به پوشيدن يه ژاكت كه دو سايزي هم بزرگتر بود نشون داد . صبح فردا اصرار زيادي داشت كه ژاكت رو بپوشه و بره به مهد ( روز 22 مرداد) اما با مذاكرات طولاني نتيجه اين شد كه فقط اونو همراه خودش ببره ولي نپوشه . بعد از ظهر كه براي آوردن صدرا از مهد رفته بودم مربيان مهد با لبخند و تعجب از من استقبال كردند . تعجب اونها از پوشيدن ژاكت تو گرماي 40درجه توسط صدراخان بود. صدرا مربي ها رو مجبور كرده بود ژاكت رو تنش كنند.  ساعت 3 كه من آقا رو مثل تربچه قرمز و مثل م...
24 مرداد 1391

سوار بر قطار

امسال برای ما سال جالب و پر از اتفاقات جدیده،  خانواده ما از اول امسال سوار بر قطاره : فروردین ماه،  صدرا جون به مهد جدید (ثمره) رفت-تیرماه به خونه جدید رفتیم و مامان هم به تازگی به محل کار جدید منتقل شده. ایستگاههای بعدی قطار کجاست مشخص نیست، فقط امیدواریم مسیر راه پیش رو به قشنگی مسیر پشت سر و حتی بهتر باشه.                                                         &...
6 مرداد 1391

surprise

صدرا جون از زماني كه مهد كودك جديد ميره از نظر زبان و رياضي رشد خيلي خوبي داشته، مثلا ديروز موقع بيرون رفتن بابا جون از در خونه ميگه: by. see you later tomorrow و ما خوشحاليم كه كاربرد مطالبي رو كه ياد گرفته رو ميدونه. -يا مثلا ميگه مامان ميدونستي كه اگر مربع رو بكشيم چي ميشه:مستطيل                                          اگر دايره رو بكشيم چي ميشه: بيضي              &...
25 خرداد 1391

ذوق

سلام پسر عزيزم ، تصميم دارم از امروز منم برات بنويسم .براي همين هم خيلي خوشحالم   مامان جون خیلی دوست داره گلم
23 خرداد 1391

سه ساله

پنج شنبه 18 خرداد 91 سه ساله شدی و یکی دو روزی هست که وارد چهار سالگی شدی. یه جشن کوچولو با حضور خانواده خاله مریم برگزار کردیم و شما امسال شمع تولدت رو با مهارت کامل فوت کردی و این کار اونقدر به تو ما مزه داد که به درخواست  بینندگان چندبار تکرار شد. کیک تولدت رو هم خودت تحت مراقبت های ویژه بردیدی و ما برات دست زدیم و تولدت مبارک رو خوندیم. تولدت میارک پسرم به زودی چند تا عکس از تولدت می گذارم تو وبلاگ تا دوستات بادیدن کیک تولدت دهنشون آب بیفته ...
21 خرداد 1391

سید

اگه سری کارتون های عصر یخبندان رو دیده باشید، حتما دیدید که سید چجوری می خوابه! خوابیدن تو شباهت کمی به خوابیدن سید روی سنگ و شاخه درخت نداره. تقریباً هر وقت می خوای بخوابی بعد از این که چند بار تو جات قلت زدی، می ری روی بالش رو به شکم می خوابی و همونطور خواب می بره. به نظر می رسه از این که دست و پات از روی بالش آویزون باشه خوشت می آد. ...
20 خرداد 1391