صدراصدرا، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 11 روز سن داره

مسافر کوچولو

در مطب

توی مطب منتظریم تا نوبت ما بشه. مطب شلوغه و حوصله شما سر رفته. مامان برای سرگرم شدنت کتاب روی میز سالن انتظار مطب رو بر می داره تا برات بخونه. کتاب یکی از کتاب های مذهبی چاپ سال 62!!!!!!!!!!!!!!! (و من موندم که توی مطب شلوغی مثل این چرا نه روزنامه هست و نه هیچ کتاب یا مجله مرتبط با کار پزشکی یا سرگرم کننده دیگر. فقط همین کتاب بود با دو تا کتاب اول مربوط به آدرس مطب ها و مراکز درمانی) مامان شروع می کنه: - یه آقایی بود به اسم امام حسین........ صدرا: فامیلش چی بود؟؟؟؟؟ من و مامان: ...
21 اسفند 1390

سخت ترین کار دنیا

این یه واقعیتِ که خانه تکانی کار مورد علاقه من نبوده و نیست. ولی این مساله ربطی به این واقعیت که یه وقتایی خانه تکانی لازمه نمی تونه داشته باشه   واقعا کار سختیه که همه زندگی رو بتکونی و دوباره بچینی. همه این سختیا یه طرف این که تو هم بخوای توی این خونه تکانی به ما کمک کنی یه طرف. بابا منم سطل می خوام. مامان منم دستمال می خوام. مامان شیشه شور رو به بده من می خوام شیشه پاک کنم بابا کتابای منو جمع نکن، خودم جمع می کنم.   و بدتر از همه بابا چارپایه رو بده من! و سر این یکی از اصلاً کوتاه نمی آی. از شانس بد هم، همه کارهای مهم خانه تکانی نیاز به چارپایه داره!!! همیشه فکر می کردم کاری سخت تر از خونه تکانی نیست. ...
21 اسفند 1390

دستور زبان

یکی از دشوارترین بخش های دروس عربی و انگلیسی برای من در دوران مدرسه صرف افعال برای زمان های مختلف بود. البته این مشکل در مورد زبان عربی دو چندان بود. چون برای ضمایر مختلف هم فعل صرف می شد. از دست عربی که خلاص شدیم ولی بالاخره یه تکونی به خودم دادم در انگلیسی. صرف افعال در زبان فارسی برام زیاد سخت نبود. ولی کلاً از درس دستور زبان خوشم نمی اومد.  هنوز هم دستور زبان در کله پزی رو بیشتر ترجیح می دم     چند روز پیش ، عصر، خونه خاله مریم مامان: صدرا، امروز تو مهد دستشویی رفتی؟ صدرا: نمی دونم. فکر کنم رفته باشم!   و من هنوز دارم فکر می کنم این فعلی که صرف شد از نظر دستوری مربوط به چه زمانی می شه؟   ...
21 دی 1390

زندگی نوبر خرمالوی نارنجی در دهان گس پاییز است

سهراب سپهری فقید در آن شعر بلند و معروفش فرمود: "زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است." به نظرم او با گفتن تجربه های کوچک زندگی در این شعر خواسته زیبایی و سادگی آن را معنی کند. این موضوع را روزی متوجه شدم که صدرا مزه گس خرمای نوبر پاییز در دهان را تجربه کرد. شبی پاییزی در خانه دایی احمد بودیم و در بین میوه های پذیرایی، خرمالو هم بود. گرم صحبت بودیم که دیدیم صدرا دهان را باز کرده و حالتی مثل عق زدن به خودش گرفته. انگشتش را دهانش کرده و دنبال چیزی می گردد. نگران شدیم ولی بلافاصله خرمالوی گاز زده شده با پوستی را دیدیم که روی زمین افتاده بود.         ...
25 آذر 1390

زنگوله!!!!

امروز (بیست و یک آذر نود) مراسم عزاداری امام حسین برای کودکان مهد برگزار شده. مامان رو به بابا: وقتی صدرا رو از مهد تحویال گرفتم بهم گفت امروز توی مراسم زنگوله زدیم. و مامان توضیح می ده که: منظور صدرا از زنگوله زنجیر عزاداری بوده. ...
21 آذر 1390

اطلاعیه

هزینه خرید پوشک از سبد خرید خانواده حذف شد. این موضوع را از هم این جهت که مرحله دیگری از رشد را با موفقیت طی کردی جشن گرفته و خوشحالی می کنیم و هم از این بابت که هزینه خرید پوشک جزو اقلامی بود که به آنها یارانه تعلق نمی­گرفت، غنیمت می­شماریم. ولی در هر حال این مطلب فقط جهت اطلاع شما نوشته شده و ارزش دیگری ندارد. این اتفاق مهم در سی ماهگی و در یکی از هفته­های آذر ماه که مهمان خونه مادرجون و آقا جون بودیم افتاد. از کمک­های عمه فریبا و عمه معصومه هم خیلی ممنونیم. ...
21 آذر 1390

ماجراهای مهد

صدرا و باباش در لابی مهد کودک دارن به کار رنگ آمیزی بچه های کلاس نوپا نگاه می کنن. بابا دنبال برگه صدرا می گرده. صدرا یه برگه رو نشون می ده و می گه: این نقاشی صبا گودرزیه (دقت می کنه که گودرزی رو درست هجی کنه). بین اون همه برگه یک شکل که فقط قرار بوده بچه ها رنگ آمیزیش کنن، یا شانسی گفتی که این برگه مال کیه یا این که موقع کار کنار همدیگه بودید و کارش رو خوب دیدی و یادت مونده. الله اعلم ازت پرسیدم، صدرا تو با صبا دوستی؟ گفتی: بابا (یه لحظه مکث) من دوست آنوشا ام.   بالاخره رنگ آمیزی خودت رو هم پیدا کردم. نسبت به بچه های دیگه تعریفی نداشت. باید روی نقاشی و کار با رنگ ها بیشتر باهات کار کنیم. (توضیح: مجموعه آثار نقاشی، رنگ آمیزی و...
14 آبان 1390