صدراصدرا، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره

مسافر کوچولو

زندگی نوبر خرمالوی نارنجی در دهان گس پاییز است

سهراب سپهری فقید در آن شعر بلند و معروفش فرمود: "زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است." به نظرم او با گفتن تجربه های کوچک زندگی در این شعر خواسته زیبایی و سادگی آن را معنی کند. این موضوع را روزی متوجه شدم که صدرا مزه گس خرمای نوبر پاییز در دهان را تجربه کرد. شبی پاییزی در خانه دایی احمد بودیم و در بین میوه های پذیرایی، خرمالو هم بود. گرم صحبت بودیم که دیدیم صدرا دهان را باز کرده و حالتی مثل عق زدن به خودش گرفته. انگشتش را دهانش کرده و دنبال چیزی می گردد. نگران شدیم ولی بلافاصله خرمالوی گاز زده شده با پوستی را دیدیم که روی زمین افتاده بود.         ...
25 آذر 1390

زنگوله!!!!

امروز (بیست و یک آذر نود) مراسم عزاداری امام حسین برای کودکان مهد برگزار شده. مامان رو به بابا: وقتی صدرا رو از مهد تحویال گرفتم بهم گفت امروز توی مراسم زنگوله زدیم. و مامان توضیح می ده که: منظور صدرا از زنگوله زنجیر عزاداری بوده. ...
21 آذر 1390

اطلاعیه

هزینه خرید پوشک از سبد خرید خانواده حذف شد. این موضوع را از هم این جهت که مرحله دیگری از رشد را با موفقیت طی کردی جشن گرفته و خوشحالی می کنیم و هم از این بابت که هزینه خرید پوشک جزو اقلامی بود که به آنها یارانه تعلق نمی­گرفت، غنیمت می­شماریم. ولی در هر حال این مطلب فقط جهت اطلاع شما نوشته شده و ارزش دیگری ندارد. این اتفاق مهم در سی ماهگی و در یکی از هفته­های آذر ماه که مهمان خونه مادرجون و آقا جون بودیم افتاد. از کمک­های عمه فریبا و عمه معصومه هم خیلی ممنونیم. ...
21 آذر 1390

ماجراهای مهد

صدرا و باباش در لابی مهد کودک دارن به کار رنگ آمیزی بچه های کلاس نوپا نگاه می کنن. بابا دنبال برگه صدرا می گرده. صدرا یه برگه رو نشون می ده و می گه: این نقاشی صبا گودرزیه (دقت می کنه که گودرزی رو درست هجی کنه). بین اون همه برگه یک شکل که فقط قرار بوده بچه ها رنگ آمیزیش کنن، یا شانسی گفتی که این برگه مال کیه یا این که موقع کار کنار همدیگه بودید و کارش رو خوب دیدی و یادت مونده. الله اعلم ازت پرسیدم، صدرا تو با صبا دوستی؟ گفتی: بابا (یه لحظه مکث) من دوست آنوشا ام.   بالاخره رنگ آمیزی خودت رو هم پیدا کردم. نسبت به بچه های دیگه تعریفی نداشت. باید روی نقاشی و کار با رنگ ها بیشتر باهات کار کنیم. (توضیح: مجموعه آثار نقاشی، رنگ آمیزی و...
14 آبان 1390

بدون عنوان

(به نقل از مربی صدرا) دوست صدرا در مهد: صدرا بیا بازی کنیم   !صدرا بر می گرده طرف دوستش: به من نگید صدرا. جوابتونو نمی دم. اسم من صدرا جونه. البته ما به صدرا توضیح دادیم که توی خونه حتما اسمش صدرا جونه ولی توی مهد و جاهای دیگه ممکنه فقط صدرا صداش کنن و هیچ اشکالی نداره و جواب دوستاش رو هم باید بده.   ...
14 آبان 1390

شبیه سازی

تازگی ها یکی از سرگرمی هات اینه که توی ماشین یا خیابون ماشین ها رو نگاه می کنی و ماشین هایی رو که همرنگ و هم مدل ماشین خودمون هستند رو شناسایی می کنی و بعد هم گزارش می کنی: مامان/بابا اون ماشین شبیه ماشین ماست. دیروز هم این کار رو کردی ولی گزارشت کامل تر بود: بابا اون ماشین شبیه ماشین ماست اما اون ماشین (اشاره به یه ماشین دیگه) شبیه ماشین ما نیست. ...
3 آبان 1390

سری اعداد اول

بابا: صدرا بابا رو چقدر دوست داری؟ صدرا: سه تا بابا: صدرا مامان رو چقدر دوست داری؟ صدرا: پنج تا بابا: مامان و بابا رو با هم چقدر دوست داری؟ صدرا: هفت تا    توضیح غیر ضروری: اعداد اول در ریاضیات اعدادی هستند که تنها بر خودشان و یک قابل تقسیم هستند. 
3 آبان 1390

دیالوگ منطقی بچه گانه با طعم زورگویی

صدرا توی اتاق خواب داره بازی می کنه بابا می ره کامپیوتر رو که توی یه اتاق دیگه س روشن می کنه. صدرا: بابا کامپیوتر رو روشن نکننننننننننننننن! بابا: باباجون کار دارم. صدرا: بابا کار نداشته باش. خاموش کن بابا: پس من چی کار کنم صدرا: بیا بازی کنیم.
16 مهر 1390