صدراصدرا، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره

مسافر کوچولو

طرز تهيه ماست

صدرا جون: ماماني ماست چه جوري از شير درست مي شه؟ مامان: شير رو مي جوشونيم، بعد يه مقدار بهش ماست اضافه مي كنيم ... صدراجون: خب مامان ماست كه هنوز درست نشده كه به شير اضافه كنيم! مامان: خب از ماستي كه قبلا داشتيم استفاده مي كنيم. صدرا جون: ماست قبليه چه جوري درست شده بود؟  در اينجا بود كه يادم اومد راستي اول مرغ بوده يا تخم مرغ؟
20 مرداد 1392

فوران محبت

صدرا جون اين روزها خيلي با محبت شده،خيلي خيلي با محبت تر و شيرين زبون تر از قبل. بعضي روزها هر چند دقيقه يكبار مياد بوسمون ميكنه و قربون صدقمون مي ره ، تقريبا داريم تموم كلمه هايي رو كه موقع محبت كردن بهش ميزنيم  پاسخ ميده. صدرا موقع بيدار كردن مامان: - ماماني ناز و خوشگلم               قند عسلم              قربونت برم بيدار شو صبح شده. و اينجاست كه دوست داري باز هم و باز هم قربون صدقه پسر عزيزت بري. ...
20 مرداد 1392

واج آرایی حرف ک

(چهار سال و یک ماهگی) صدرا: مامان داری چیکار می کنی؟ مامان: کیف و کفشت رو می شورم. صدرا: مامان داری کیف و کفشم رو با کف می شوری! صدرا: مامان چه جالب. شبیه هم شد! (منظورت جمله ای که گفتی بود که کیف و کفش و کف هر سه با حرف ک شروع می شن).      
11 تير 1392

تولدت مبارک

تولد چهار سالگیت مبارک عزیزم.   ماه های زیادی می شه که این وبلاگ رو ننوشتم. چند دلیل داره: - اولین و مهمترین دلیلش این که بعضی وقتا ذوق نوشتن به کلی در درون آدم از بین می ره. در شش هفت ماه گذشته برای من اینجوری بوده.  با وجود این که در این ماه ها اتفاقات خیلی زیاد و خوبی افتاده ولی ذوق نوشتن وقتی بپره به این زودیا برنمی گرده.  اول آذر پارسال (نود و یک) از رساله دکتری دفاع کردم و تحصیلات بیست و چهار ساله ام که در یکی از روزهای اول مهرماه سال شصت و چهار شروع شده بود به پایان رسید.  حدود یک ماه بعد در دوازه دی ماه هم مامان جون از پایان نامه کارشناسی ارشدش دفاع کرد.  در کنار این دو اتفاق خ...
18 خرداد 1392

كتاب نوشتن فروشتني

صدار جون به كمك بابا مشغول مطالعه كتابي در مورد خرس ها. خرسها چند نوعند: خرس قطبي، خرس قهوه اي، خرس امریکایی... صدرا جون: پس خرس پاندا چي؟ بابا جون: يادش رفته خرس پاندا رو بنويسه. صدرا جون: اشكال نداره، من به آقاي كتاب نوشتن فروشتني ميگم . اسم خرس پاندا رو هم بنويسه توي كتاب.   نوشته شده توسط مامان صدرا جون
21 اسفند 1391

فرهنگ لغت صدرا

فرهنگ لغت صدرا در محدوده سني 1 تا 2 سالگي: - توخو: تخم مرغ                                - دوسدولي: درست كردن - پوتو: پرتقال                                     - دسترد: دلستر  - بادي: بالش                   ...
20 دی 1391

دانشجوي كوچك

مامان در حال كار با كامپيوتر بابا: من يه نيم ساعتي با كامپيوتر كار دارم. صدرا: نخير بابا، نوبتيه نوبت منه بابا: آخه پسرم شما با كامپيوتر چيكار داري؟ صدرا: مي خوام پروكزال بنويسم.   مامان قربوت بره، انقدره شيرين زبوني
11 دی 1391

ابراز علاقه

صدرا جون مشغول بازي و مامان توي آشپزخونه مامان: صدرا جون صدرا: بله مامان، چيكارم داري؟ مامان: كاري نداشتم ، فقط مي خواستم بگم دوست دارم. صدار: خب بگو! مامان: ...
11 دی 1391

توفيق تعطيلات اجباري

اوايل آذرماه چهار روز بمناسبت ايام محرم و آخر هفته تعطيل بود، كه حسابي صدرا تونست خوش بگذرونه. پايان هفته پيش هم به خاطر آلودگي هوا تعطيل بود و صدرا جون بعد از چند روز خونه بودن و حسابي بازي كردن ، با خوشحالي به خاله مريم ميگه: خاله ما خيلي زياد تعطيليم ، فكر كنم امام حسين دوباره شهيد شده.               
18 آذر 1391